در ستایش خیابان 02
اغتشاش پانزدهم. در ستایش خیابان. گروه بندیستا با همراهی کُمیک گونلر

گروه بندیستا در سال ۲۰۰۶ و در استانبول تشکیل شد، گروهی که پیش از آنکه گروهی متشکل از چند موزیسین تکنیکی و سلبریتی‌های پرزرق و برق رسانه‌ای باشد، کلکتیوی از موزیسین‌های خیابانی است

H
اغتشاش چهاردهم. ناامید نشو. سوآوی

فرودستان، آنها که به حاشیه رانده شده بودند، حذف‌شده‌گان، شورشیانِ خیزش دی‌ماه نشان دادند معنای مادی و عینی امید چیست. امیدی که ربطی به آن «امید» دولت‌فرموده‌ی دستوری ندارد. آنها که بنا بود ناامید شوند امید را به همه‌گان بازگرداندند

H
اغتشاش سیزدهم. دیپورت‌شده. گروه آخرین انترناسیونال

ترانه‌ی وودی گاتری، از پس سال‌ها دوباره به مسئله‌ی امروز تبدیل می‌شود. به مسئله‌ی امروز در همه‌جای جهان، یعنی هر کجایی که در آن مهاجران و پناهنده‌ها را دیپورت می‌کنند، هر کجایی که «دیپورت‌شده‌ها» هنوز هم نامی ندارند تا به آن خوانده شوند

H (2)
اغتشاش دوازدهم. کارگرای جهان متحد بشین. گروه آخرین انترناسیونال

در مورد طوفان کاترینا البته بسیار گفته شده اما آنچه که همواره ناگفته باقی می‌ماند این است که حتا در بلایای طبیعی هم این فرودستانند که بیش از همه در معرض فاجعه قرار می‌گیرند. آنها که نمی‌توانند بگریزند، آنها که خانه‌هایشان استحکامی ندارد

eq
اغتشاش یازدهم. او محو می‌شود. آلیستر هیولت

مرگ صدها نفر در اثر مسمومیت ناشی از آزبست ابعاد جنایت شومی را که در معدن «ویتنوم» در استرالیای غربی اتفاق افتاده بود، آشکار کرد. منطق سرمایه، منطق سود است حتا به قیمت ریه‌های گندیده‌ی کارگران، جلوه‌ی روشنی از بربریت جهان معاصر

Die-Toten
اغتشاش دهم. دیسنی‌لند سرِ جاشه. گروه شلوارهای مرده

فاجعه در مقابل چشمانمان اتفاق می‌افتد، اتفاق افتاده است. هیولای ارتجاع، در اشکال گوناگون، دارد جهان را می‌بلعد. عصر اعتلای جهانیِ کابوس است روزگار ما. با این وجود جایی برای نگرانی نیست چرا که «دیسنی‌لند سرِ جاشه»

mustaki
اغتشاش نهم. بی آنکه نامش را ببرم. ژرژ موستاکی

دریغ و افسوس ما از درگذشت رفیق تراب حق‌شناس نیست بلکه از جای خالی اوست که خالی می‌ماند، از این‌که دستی برای برداشتن این بیرق در کار نیست. بزرگ‌داشتی اگر در کار باشد همین است که این جای خالی را به یاد بیاوریم، نشان بدهیم.

pablo
اغتشاش هشتم. باز هم به خيابان‌ها گام خواهم نهاد. پابلو میلانِز

گفت: «سلام شکسته‌گان سال‌های سیاه! تشنه‌گان آزادی!» و این صدا، با زخم گلوله‌هایش در تمامی زمان‌ها طنین انداخت که هی شکسته‌ی سال‌های سیاه روی سیاه بودیم و هنوز تشنه‌ی آزادی. سال دیگری گذشته است

marsh
اغتشاش هفتم. مارش روژئاوا

این روزها روژئاوا مرکز ثقل زمین است. هر چیزی از روژئاوا آغاز می‌شود و هر چیزی در روژئاوا تمام می‌شود. جایی که تا همین چندی پیش با نام جعلی «کردستان سوریه» خوانده می‌شد امروز با نام خودش، با نام «روژئاوا»، خوانده می‌شود

khaled
اغتشاش ششم. حال ما در غزه خوب است، حال شما چطور؟. خالد الهبر

زندگی درتمام سرزمین تکه پاره‌ی فلسطین جریان دارد. شک نکنید. زندگی با همه‌ی نشانه‌گان معاصرش. با همه‌ی برساخته‌های نظام جهانی سرمایه. با همه‌ی شکاف‌های شمال و جنوب. گسل‌های بین مرکز و حاشیه. با همه‌ی آن عادی‌بودگی خشونت