سرمایه‌داری ایرانی حیات روزمره‌ی طبقه‌ی کارگر را به تلاشی فرساینده برای زنده ماندن تبدیل کرده است. هر زمانی که طبقه‌ی کارگر این تلاش را به امری جمعی تبدیل کرد و به خیابان آمد و مطالباتش را بیان کرد، به اشکال مختلف سرکوب شد. این وضعیت در شرایط جنگی نه تنها متوقف نشده بلکه تشدید هم یافته است. طبقه‌ی کارگر در وضعیتی وارد شرایط جنگی حاضر شد که از یک سو، سیاست‌های نئولیبرالی وحشیانه‌ی جمهوری اسلامی چنان جان طبقه کارگر را به لب رسانده بود که به اعتراضات دی ۱۴۰۴ و کشتار متعاقب آن منجر شد، و از سوی دیگر نیروهای امپریالیستی، بر سر همین طبقه بمب‌های «بشردوستانه» می‌ریزند و نیروهای دست‌راستی برای هر دوی آنها هورا می‌کشند. در این شرایط تمام خواست‌های صنفی، اجتماعی و سیاسی به حاشیه رانده شده و به نفع «شرایط حساس کنونی» کنار زده می‌شوند. وضعیت اضطراری جنگی زندگی گروه‌های بزرگی از مردم را به شکل بی‌صدایی نابود می‌کند که حتی در بیانیه‌های ضدجنگ هم اثری از آن دیده نمی‌شود چه رسد به رسانه‌های صهیوفاشیست فارسی‌زبان.

تاثیرات مخرب جنگ و پس از جنگ بیش از همه بر بخش بی‌ثبات‌کار طبقه‌ی کارگر از جمله کارگران روزمزد، دستفروش‌ها، کسب‌وکارهای آنلاین و کارگران مراقبتی، خدماتی و نظافتی غیررسمی فرود می‌آید. جنگ صرفاً در میدان‌های نبرد رخ نمی‌دهد. جنگ به‌طور عمیق به زندگی روزمره نفوذ می‌کند، روابط اقتصادی را دگرگون می‌کند، الگوهای مصرف را تغییر می‌دهد و ناامنی را در سراسر ساختار اجتماعی بازتوزیع می‌کند. در جوامع سرمایه‌داری، آثار جنگ و بحران به هیچ‌وجه به‌طور برابر میان طبقات اجتماعی توزیع نمی‌شود. در عوض، جنگ سلسله‌مراتب موجود را تشدید می‌کند و سنگین‌ترین بارها را بر دوش کسانی می‌گذارد که پیشاپیش در آسیب‌پذیرترین موقعیت‌های بازار کار قرار دارند.

در میان این گروه‌های آسیب‌پذیر، کارگران نظافت خانگیِ بی‌ثبات‌کار قرار دارند که معیشتشان مستقیماً به طبقه‌ی متوسط و سرمایه‌دار وابسته است. رفیق کارگری که چند سالی است در حوزه‌ی خدماتی و نظافت کار می‌کند، حوزه‌ای که به‌طور تاریخی و به دلیل تقسیم کار اجتماعی بخش بزرگی از آنها را زنان کارگر تشکیل می‌دهند، به ما گفت: «بیشتر کار ما کارگران خدماتی در دو ماه مانده به عید زیاد می‌شود. در این زمان خیلی از نیروها از شهرستان‌ها به تهران می‌آیند تا کار پیدا کنند. در شرایط فعلی و با وقوع جنگ، عملاً کار بسیاری از کارگران نظافتچی تعطیل شده است. بیشتر مشتری‌های این خدمات از طبقه‌ی مرفه جامعه هستند و بسیاری از آن‌ها تهران را ترک کرده‌اند. در نتیجه برای کارگری که از شهرستان آمده، صرفه‌ی اقتصادی ندارد که در هفته فقط دو یا سه کار نظافت انجام دهد، چون تقریباً تمام درآمدش صرف هزینه‌ی خورد و خوراک و خوابگاه می‌شود. بعضی از این افراد که سرایدار هستند یا به‌صورت مستأجر در تهران زندگی می‌کنند، مجبور شده‌اند در شهر بمانند. اما درآمدشان آن‌قدر پایین آمده که حتی هزینه‌های اولیه‌ی زندگی مثل غذا را هم به سختی تأمین می‌کند، چه برسد به اجاره‌خانه یا هزینه‌ی رفت‌وآمد».

تجربه‌ی کارگران نظافت خانگی در زمان جنگ نکته‌ای بنیادی را درباره‌ی نظام سرمایه‌داری آشکار می‌کند. این تجربه نشان می‌دهد که زندگی روزمره تا چه‌اندازه عمیقاً توسط روابط طبقاتی شکل می‌گیرد و چگونه ریسک‌های اقتصادی به‌راحتی بر دوش کسانی گذاشته می‌شود که کمترین قدرت را دارند. سرمایه‌دارانی که در شرایط جنگی فعلی به ویلاهایشان در «شمال» یا در ترکیه پناه برده‌اند و در نوروز امسال کارگر نظافتچی برای خانه‌تکانی استخدام نمی‌کنند، تنها متحمل یک تغییر بسیار جزئی در سبک زندگی شده‌اند، اما برای کارگرانی که این کار را انجام می‌دهند، همین شرایط کل درآمدشان را یک‌شبه از میان برده است.

رفیق نظافتچی ما می‌گوید: «پیدا کردن مشتری برای ما آسان نیست. بیشتر کارگران مشتری ثابت ندارند و به همین دلیل مجبور می‌شوند به شرکت‌های نظافتی یا واسطه‌هایی که شبیه آژانس‌های کاریابی هستند، مراجعه کنند. درآمد اصلی شرکت‌های نظافتی از همین معرفی مشتری به کارگر است. آن‌ها از مبلغی که کارگر بابت هر کار دریافت می‌کند، درصدی را به عنوان کمیسیون برمی‌دارند. مشکل اینجاست که این شرکت‌ها تقریباً هیچ خدماتی به نیروی کار نمی‌دهند. نه بیمه‌ای وجود دارد، نه امنیت شغلی، نه امنیت جانی و نه حتی حمایت در برابر مشکلاتی که ممکن است سر کار پیش بیاید. اگر حادثه‌ای برای کارگر اتفاق بیفتد، شرکت‌ها هیچ مسئولیتی قبول نمی‌کنند. حتی اگر هنگام کار خسارتی در خانه‌ی مشتری ایجاد شود، خودمان باید تمام هزینه‌ی آن را شخصاً پرداخت کنیم. تنها چیزی که بعضی از شرکت‌ها برای جذب نیروی بیشتر انجام می‌دهند، فراهم کردن خوابگاه برای کارگرانی است که از شهرستان آمده‌اند و جایی برای ماندن ندارند. البته هزینه‌ی این خوابگاه از درآمدمان کم می‌شود. تنها تفاوت این خوابگاه‌ها با خوابگاه‌های شخصی این است که کمی ارزان‌تر هستند. وضعیت بهداشتی این خوابگاه‌ها مناسب نیست و عملاً شرکت فقط برای منافع خودش این امکانات را فراهم می‌کند تا بتواند نیروی بیشتری جذب کند و مشتری‌های بیشتری بگیرد».

در میان کارگران خدماتی، برخی هستند که کل سال در این حرفه کار می‌کنند و به مرور زمان مشتری‌های ثابت پیدا کرده‌اند. این افراد دیگر کمتر به شرکت‌ها وابسته هستند و پولی که قبلاً به عنوان کمیسیون می‌دادند را صرف هزینه‌هایی مثل رفت‌وآمد می‌کنند. اما کارگرانی که مشتری ثابت ندارند، مجبورند هم کمیسیون شرکت را بدهند و هم هزینه‌ی رفت‌وآمد را از جیب خودشان پرداخت کنند.

او گفت: «اگر این کارها به‌صورت ساعتی حساب شود، برای کارگر صرفه‌ی بیشتری دارد. اما بسیاری از شرکت‌ها برای جذب مشتری، خدمات را به‌صورت روزانه ارائه می‌دهند. در حالی که اگر یک کارگر بتواند در یک روز سه خانه را تمیز کند، ممکن است حدود یک‌ونیم‌میلیون تومان درآمد داشته باشد. اما وقتی مجبور می‌شود یک روز کامل فقط در اختیار یک مشتری باشد، درآمدش به حدود یک‌میلیون تومان می‌رسد. در واقع بعضی از شرکت‌ها برای راضی نگه داشتن مشتری از جیب کارگر هزینه می‌کنند، اما حاضر نیستند کمیسیون خودشان را کمتر کنند. از نیروهای خدماتی خانم هم زیاد استفاده می‌شود. بسیاری از مشتری‌ها ترجیح می‌دهند نظافتچی خانم داشته باشند، چون معتقدند خانم‌ها در کارهای خانه دقیق‌تر هستند. شرکت‌ها هم برای جذب نیروی بیشتر، کمیسیون کمتری از خانم‌ها می‌گیرند. البته در عوض از مشتری‌هایی که درخواست نیروی خانم دارند مبلغ بیشتری دریافت می‌کنند، بنابراین باز هم ضرری متوجه شرکت نمی‌شود».

کارگران بی‌ثبات‌کار نظافتی جلوه‌ی فشرده‌ای از مناسبات طبقاتی‌اند. بخش مهمی از این کارگران از مناطقی می‌آیند که در نتیجه‌ی تمرکز تاریخی سرمایه، توسعه‌ی نامتوازن، تخریب فرصت‌های معیشتی محلی، سلب مالکیت و هزاران دلیل دیگر، از نظر اقتصادی به حاشیه رانده شده‌اند. مهاجرت فصلی از این مناطق به شهرهای بزرگ نتیجه‌ی مستقیم همین ساختار نابرابر است. در چنین شرایطی، کارگران ناچارند برای یافتن درآمد موقت به شهرهایی مانند تهران مهاجرت و در مشاغلی با پایین‌ترین سطح دستمزد و امنیت شغلی فعالیت کنند. اما در کنار این مهاجران فصلی، بخش بزرگی از نیروی کار نظافتی را تهی‌دستان شهری تشکیل می‌دهند؛ ساکنان محله‌های حاشیه‌ای که خود محصول فرایندهای طولانی به حاشیه رانده شدن و طرد اقتصادی هستند. این گروه از کارگران در سال‌های اخیر بیش از گذشته به پلتفرم‌ها و اپلیکیشن‌های دیجیتال از جمله «آچاره»، «خدمت از ما»، «تمیز» و غیره وابسته شده‌اند. در یک سوی این رابطه، پولدارهایی قرار دارند که توانایی پرداخت هزینه‌ی خدمات را دارند؛ در سوی دیگر، کارگرانی قرار دارند که برای تأمین حداقل معیشت خود ناچارند کار بدنی سنگین انجام دهند و تمام ابزار تولید و بازتولید خود از خرید ابزار نظافت گرفته تا هزینه‌ی رفت‌وآمد، زمان انتظار برای کار و غیره را تهیه نمایند، مدام در معرض سقوط از ارتفاع و در تماس با مواد شوینده‌ی شیمیایی نظیر وایتکس قرار می‌گیرند و هزینه‌های بیماری و آسیب‌دیدگی را باید خود بپردازند. شرکت‌های خدماتی نظافتی و پلتفرم‌های دیجیتال در این میان نقش واسطه‌ای را بازی می‌کنند که بدون مشارکت در کار واقعی، بخش قابل توجهی از ارزش تولیدشده را در قالب کمیسیون یا کارمزد از حقوق کارگر تصاحب می‌نمایند. مالکیت آنها در اختیار گروه کوچکی از سرمایه‌گذاران و صاحبان شرکت‌هاست، در حالی که کارگران فاقد هرگونه سهمی در این مالکیت هستند. آن‌ها نه در تصمیم‌گیری‌های پلتفرم مشارکت دارند، نه از داده‌هایی که تولید می‌کنند سهمی می‌برند، و نه می‌توانند قواعد بازی را تغییر دهند.

در وضعیتی که تمام سیاست‌گذاری‌های حکومت به نفع مالکان این پلتفرم‌هاست، در وضعیتی که تمام پوزیسیون و اپوزیسیون حکومت از این سیاست‌های اقتصادی دفاع می‌کنند، و خصوصاً امروز در شرایط جنگی و بیکاری گسترده‌ی بی‌ثبات‌کاران از قبیل کارگرانی که در روزهای منتهی به نوروز خانه‌های ثروتمندان را تمیز می‌کردند، می‌دانیم که مسئله دیگر فقط بر سر دستمزد و بیمه و مزایا نیست. مسئله فقط بر سر تغییر قوانین و سیاست‌های عمومی به نفع تهی‌دستان و به رسمیت شناختن قانونیِ کار بازتولیدی به عنوان کار رسمی نیست که حتی تصور آن هم در قالب سیاست‌های نئولیبرالی جمهوری اسلامی غیرممکن است و در تخیل هیچ‌کدام از نیروهای اپوزیسیون راست هم نمی‌گنجد. خصوصاً در شرایط جنگی و پساجنگی که هارترین سیاست‌های نئولیبرالی در دستور کار قرار می‌گیرد. آنچه با آن روبه‌رو هستیم صرفاً یک پلتفرم واسط نیست؛ چه دیجیتال باشد و چه در قالب شرکت واسط، بلکه منطق حاکم بر مناسبات استثمار است که در «پلتفرم» انعکاس یافته است. بنابراین مسئله‌ی اصلی تغییر مناسبات مالکیت است که اگر این مناسبات تغییر کند، تغییر قوانین و سیاست‌های عمومی به نفع تهی‌دستان را هم با خود به همراه خواهد آورد. رابطه‌ی بین کارگر و پلتفرم/کارفرما طوری طراحی شده‌ است که سود، قدرت و تصمیم‌گیری را در یک‌جا متمرکز کنند، در صورتی که این پلتفرم قرار است یک کار ساده بکند: وصل کردن مشتری به کارگر. این رابطه به هیچ‌وجه سه‌جانبه نیست. همیشه یک نفر دیگر هم هست؛ یک آقا بالاسر. کسی که مالک پلتفرم است، قواعد را می‌چیند، جریان کار را در دست دارد و تصمیم می‌گیرد چه کسی کار کند و چه کسی کار نکند و کمیسیونی بدون مشارکت در کار واقعی برمی‌دارد. این آقا بالاسر، همان جایی است که مسئله شروع می‌شود. آیا می‌شود این رابطه را بدون این آقا بالاسر تصور کرد؟ آیا می‌شود پلتفرمی داشت که مالک خصوصی نداشته باشد؟ این پلتفرم‌ها موجوداتی نیستند که از آسمان نازل شده باشند. پیچیدگی‌شان واقعی نیست، ساخته شده‌اند تا ما را مرعوب کنند. این‌ها سازوکارهایی هستند که انسان‌ها ساخته‌اند و انسان‌ها هم می‌توانند دگرگون‌شان کنند. اما این کار، کاری فردی نیست. بلکه پروژه‌ای جمعی است؛ پروژه‌ای در مقام طبقه‌ی کارگر. پلتفرمی که وظیفه‌اش اتصال طرفین مختلف است، می‌تواند و باید با حذف مالکیت خصوصی و انحصاری عمل کند. آنچه امروز مانع این امکان است مناسبات مالکیت است. تنها هنگامی که کارگران بر ارزش اضافی‌ای که خود خلق کرده‌اند کنترل مستقیم داشته باشند و جریان کار و تصمیم‌گیری در مورد آن را خود مدیریت کنند، می‌توان مطمئن بود که این پلتفرم‌ها به نهادهایی برای همبستگی طبقاتی تبدیل می‌شوند. تنها از این طریق است که می‌توانیم مطمئن باشیم که کارگر بی‌ثبات‌کار نظافت خانگی و سایر بخش‌های بازتولیدی در شرایط جنگی و بعد از آن به بازار مصرف وابسته نخواهند بود و بیکار نخواهند ماند و از گرسنگی نخواهند مرد.

در افتادن با مناسبات مالکیت تنها تخیلی سیاسی نیست. تنها در یک نمونه در تاریخ معاصرمان در بهمن ۵۷ در گچساران کارگران فصلی و بی‌ثبات‌کار توانستند کنترل جریان کار را در دست بگیرند و سازمان صنفی‌ای بر اساس همبستگی طبقاتی تشکیل دهند که بر اساس آن کارگرانی که به دلیل ماهیت کارشان در یک فصل کار می‌کنند، در فصول دیگر بیکار نباشند. حتی امروز هم در بسیاری از نقاط جهان پلتفرم‌های دیجیتالی وجود دارند که هدف آنها رفع نیازهای آنی جامعه نظیر تمیزکاری، کار مراقبتی، حمل‌ونقل و غیره است و مالک آن خود کارگران هستند و بر جریان کار و تصمیم‌گیری کنترل دارند.

اما سؤال بنیادینی که مطرح می‌شود این است که بی‌ثبات‌کاران برای در افتادن با مناسبات مالکیت، که از راه‌های صعب‌العبور می‌گذرد و میانبری برای آن وجود ندارد، چگونه باید خود را سازماندهی کنند. پاسخ اولیه و فشرده‌ی ما این است: با ایجاد ثبات. اگر بی‌ثبات‌سازی امکان سازماندهی حول امور صنفی را به دلیل ماهیت بی‌ثبات کاری (نداشتن امنیت شغلی و اقتصادی) دشوار و مسدود کرده است، بی‌ثبات‌کاران باید بتوانند در قامت نیروی سیاسی بخشی از آن ثبات را احیا و بازسازی کنند. بنابراین بخشی از پاسخ این است: بی‌ثبات‌کاران باید خود را سازماندهی سیاسی کنند. سازماندهی باید به‌گونه‌ای عمل کند که افراد نه‌تنها به مبارزه، شیوه‌ی عمل، نوع سازماندهی و چشم‌انداز ارائه‌شده احساس تعلق کنند، بلکه نقش فعالی در آن بر عهده بگیرند. هسته و کمیته بیانگر سطوح مادی و عملی این سازماندهی سیاسی هستند، اما توقف سازماندهی در اشکال هسته و کمیته بدون حرکت به سمت یک سازمان سیاسی، در عمل به معنای متوقف شدن پیشرفت سازماندهی در جهت سطوح عالی‌تر و نشان‌دهنده‌ی رکود در همان ساختارهای ابتدایی هسته و کمیته است. از این‌رو در مسیر تثبیت و گسترش وظایف، هماهنگی و تقسیم کار سازماندهی‌شده، برای فراروی از محدودیت‌ها، یا باید هسته‌ها و کمیته‌ها خود را در قامت سازمانی مستقل با چشم‌اندازی طبقاتی بازآرایی کنند، یا با همین هدف به سازمان‌های موجود با چشم‌انداز طبقاتی بپیوندند. تنها از این طریق می‌توان به‌صورت جمعی در قامت طبقه‌ی کارگر با مناسبات مالکیت در افتاد و نه به‌صورت پراکنده و فردی. امری که شاید حرف زدن از آن در شرایط جنگی و بعد از کشتار دی‌ماه و هژمونی جریان فاشیستی در جامعه، گزافه‌گویی به نظر برسد اما تنها راهی است که باید آن را پیمود، به‌رغم تمام دشواری‌ها و موانع چرا که از پس این جنگ، به هر صورتی که پایان بیابد، همه‌چیز برای طبقه‌ی کارگر بدتر خواهد شد.

اسفند ۱۴۰۴