اشاره:
این متن گزارشی است از زبان یکی از روابط کارگری ما که در یکی از کارخانههای قطعهسازیِ طرف قرارداد با سایپا مشغول به کار است. قراردادهای این کارخانه با سایپا بهگونهای تنظیم شده که مقدار معینی قطعه باید در زمان مشخص تولید و تحویل داده شود؛ و هرگونه تأخیر در تحویل، با جریمههایی همراه است که فشار آن در نهایت بر دوش کارگران سنگینی میکند. سازماندهی کار و تولید به شیوهی برونسپاری، آنگاه که با شرایط جنگی در هم میآمیزد، تأثیری چنان مستقیم و عریان بر زندگی طبقهی کارگر میگذارد که دیگر نیازی به تحلیل و تفسیر ندارد؛ شرایط واقعی زندگی کارگران خود بهروشنی گویای همهچیز است. آنها که اکنون و بنا به شرایط جنگی و در مخالفت با تجاوز امپریالیستی-صهیونیستی، مسئلهی ستم طبقاتی را در گیومه میگذارند و آن را نادیده میگیرند، در واقع در حال صیقل دادن ابزار بهرهکشی و استثماری هستند که پیش از جنگ وجود داشت، حین جنگ وجود دارد و بعد از جنگ نیز تداوم خواهد داشت.
این گزارش بهدلیل قطعی اینترنت در دو نوبت و با وقفه تهیه شده است؛ از همینرو، ناگزیر فاصلهی زمانی قابلتوجهی از برخی تاریخهای ذکرشده در آن گذشته است. در ادامه، متن کامل این گزارش را میخوانید.
***
«کارها که دیگه کساد شده. کارخونهها اکثرا تعطیل هستن. مخصوصا شرکتها و کارهای دولتی که کلا تعطیل شدن. شرکتهای خصوصی بعضیا هنوز سر کارن. تقریبا از همون روزی که رهبر رو زدن دیگه کلا تعطیل شدیم. ما همیشه تا ۲۶ اسفند سر کار بودیم. یک هفته که تعطیلات بود. از جمعه هم گفتن سر جنگ تعطیل. بهزور و با دعوا حقوقمون رو دادن. حقوق وزارتکاری میدن، ماهی ۱۱ تومن، ولی دریافتی حقوق با حق بن و حق مسکن میشه ۱۵ تومن که بیمه و مالیات ازش کم شه حدود ۱۴ تومن میمونه. البته من چون شبکارم بیشتر میگیرم. الانم عیدی رو نزدن، گفتن بیستوپنجم میزنن، اگه عقب نندازن. حقوق برج ۱۱ رو هم داده. همیشه حقوق پایهی برج ۱۲ رو که ۱۰-۱۲ تومنه پنجم فروردین میده. بقیهش رو حدود ۱۵ فروردین میزنه.
توی منطقهی جاجرود که ما هستیم، اکثرا رفتن شهرستان چون از شهرستانن. همه مهاجر بودن. همهشون رفتن اولای جنگ. من نرفتم چون وضع کرمانشاه بدتره. صحنه رو زدن ترکوندن. ساختمون سپاه که رو زدن بغل خونهی یکی از اقوامم بود. شانس آوردن خونه نبودن. کل در و پنجرهها رفته بود تو خونه، خونه پر بود از ترکش و شیشه و آهن. شیشهها همهی فرشها رو سوراخسوراخ کرده بود. شیشه تو در و دیوار فرو رفته بود. آهن موشکه اندازهی دوتا کف دست تو دیوار خونهشون بود. عین فیلمهای غزه. افتاده به زدن ایستبازرسیها و کلانتریها، این چه طرز کمک به مردمه؟ مردم رو میکشن تا بخوان کمک کنن. اون سرباز بدبخت تو ایستبازرسی مگه چیکارهست. اونم بچهی همین مردمه. کارهی دولتی نیست، مسئول نیست که. اون بدبختی که خونهش کنار پایگاههای سپاهه، مگه چی کار کرده؟ چه گناهی کرده؟
نزدیک جنگ همهچیز شروع کرد به گرون شدن و نارضایتیها بیشتر و بیشتر شد. خیلی از کارا موقتا تعطیل شدن. بدون حقوق یا با حقوق کمتر. خیلیها نگرانن بیکار بشن یا وضعیت امرار معاش بدتر بشه. مردم هم ترس از ادامهدار شدن و بدتر شدن جنگ و حملههای هوایی دارن و هم از گرونیها. بهخصوص که خیلیها بیکار شدن.
هزینهی زندگی خیلی بیشتر از درآمده و همهچیز چندین برابر شده. مرغ و گوشت و سیبزمینی و تخممرغ و روغن. همهچیز خیلی گرون شده. تخممرغ رفت تا بیست-سی تومن دوباره اومد پایین یه ذره. وضعیت مرغ خیلی خرابه. مرغ همین الان دولتیش ۲۸۰ تومن کیلویی، آزادش ۳۶۰-۳۷۰ تومنه. حالا اجارهخونه و چیزای دیگهش بماند. هیچی نباشه ۱۵-۲۰ تومن فقط اجارهخونهست. خیلی خرابه وضعیت. ملت الان دنبال پولن و اینکه به قول معروف همهچی رو نقد کنن؛ یعنی پول نقد جمع کنن چون بانکها رو دارن میزنن. الان بانک سپه خود من ترکید. حسابم رو هواست. کارت که کلا کار نمیکنه، اپلیکیشنش هم کار نمیکنه.
همکاری دارم که اونم کارگر مهاجره و تازه نامزد کرده. بدبخت ۱۶-۱۷ تومن میگیره، شیفت روزه. همسرش هم تو شرکت ماست. اونم کارگره. این بدبخت دو ماهه داره از من پول قرض میگیره. لنگ نون شبش بود. حالا خوبه بچه نداره. وگرنه میشد قوز بالا قوز. به دنیا اومدن بچه ۱۰۰ تومن خرجشه. طرف در سال ۱۵۰-۱۸۰ تومن کل دریافتیشه. چی کار کنه تو این گرونی؟ جنگ ۱۲ روزه که شد اونایی که زن و مرد دوتاشون اینجا کار میکردن سر اینکه حقوقا رو دیر میدادن، شوهره استعفا میداد و میرفت بیرون کار میکرد که پول دربیاره. نمیشد، پول نداشتن زنده بمونن. اینا هم نمیفهمیدن که زن و شوهر باهم اینجان حداقل حقوق یکیشون رو بدن.
شرکت همیشه بهروزکارها ساعت ۱۲:۳۰ ناهار میداد و به شبکارها ساعت ۲۳:۳۰ شام. ماه رمضون گفتن روزکار که تو تایم کاریشه ناهار قطع میشه، سه تا پونزده دقیقه تایم چای هم قطع میشه. به جاش اشکال نداره ساعت ۴ یا ۵ ظهر برن خونه. بعد شام ما رو هم گفتن قطع. گفتیم خودتون میگین ماه رمضونه ما که ۲۳:۳۰ تو تایم روزه نیست. میگن به روزکار نمیدیم به شبکار هم نمیدیم که فرق بین بچهها نزاریم.
یه نمونه از بلاهایی که سرمون میارن اضافهکاری پنجشنبههاست. قانون میگه نصفش که کار خودته و نصف دیگهش اضافهکاری. مثلا از هشت ساعت، چهار ساعت اضافهکاریه. این شرکت میگه نه چهارتا پنجشنبه داریم من یکیدرمیون کامل کاری یا کامل اضافهکاری در نظر میگیرم. اول سال میان حساب میکنن، مثلا اگر ما از این هفته پنجشنبه کاری اعلام کنیم چطور میتونیم پنجشنبههایی که توافق کردیم کلا اضافهکاری باشه رو بندازیم رو تعطیلی یا تعطیل کنیم؟ پنجشنبههایی که تعطیل رسمیه، بشه پنجشنبهی اضافهکاری. یا بهانهی تعمیرات میارن. بعد اگه ببینن پنجشنبهای هم هست که تعطیل نیست میگن این رو روزِ کاری بزنیم فعلا تا پنجشنبهی بعدی. ما تا حالا پنجشنبهی اضافهکاری ندیدیم. من یه بار حساب کردم با این حرکت پونزده بار همین شکلی زدن زیرش. یه وقتایی هست مثلا این ماه چهارتا پنجشنبه هست که پنجشنبهی اولی تعطیل رسمیه که کاریه. پنجشنبهی دوم اضافهکاریه. اینا پنجشنبهی اول رو میندازن رو دومی، جفتش رو یکی میکنن و اضافهکاریش رو میخورن. پنجشنبهی سوم خب کاری میشه. پنجشنبهی چهارم که قراره اضافهکاری باشه میگن ترتیب بههم ریخته، این رو کاری کنیم که ترتیب پنجشنبهها برای ماه بعد درست بشه.
شرکت ما هنوز کسی رو اخراج نکرده ولی چون حقوق شرکت کمتر از بقیهی جاهاست، خیلیها رفتن. یعنی تو این چند ماهه ۱۵-۲۰ درصد نیروهای قدیمیش استعفا دادن و رفتن جاهای دیگه. من چند روز پیش روزکار بودم. ۸۰٪ کارگرا رو نمیشناختم. پرسیدم گفتن امسال سر این که شرکتمون حقوقش خیلی کمتر از شرکتهای دیگهست، خیلیها رفتن. نیرو جذب کردن به جاشون. اینقدر حقوق کم میدن و میخورن از حقوقمون، نیاز نیست کسی رو اخراج کنن».
در ۸ فروردین ۱۴۰۵