زمان زیادی از دیماه نگذشته بود. از تا دم مرگ کتک خوردن جوانی که گلوله خورده و از جمجمه شکافتهشدهی انسانی که مغزش روی پیادهروهای بروجرد پخش شده بود. از دیماه خونینی که از آن فقط خاطرهی کشتار و سوگواریاش باقی مانده بود.
در بروجرد، وقتی در اولین روزهای جنگ دوازدهروزه پادگان بعثت و خودروسازی مورد اصابت قرار گرفتند، که هر دو در خارج شهر قرار داشتند؛ وقتی در هفتهی اول جنگ کنونی، هیچ حملهای به بروجرد انجام نشده بود، مردم حسی از امنیت جانی داشتند. برای بسیاری این تصور ایجاد شده بود که اگر قرار باشد حملهای رخ دهد، باز هم هدفش خارج از شهر خواهد بود. خیال بسیاری از مردم راحت بود که داخل شهر خطری آنها را تهدید نمیکند. دیماه این تصور را تثبیت کرده بود که کشتار داخل شهر، نه از بیرون، بلکه تنها توسط خود جمهوری اسلامی صورت میگیرد.
اما این حس، بسیار شکننده بود. در روز یکشنبه، هفدهم اسفندماه، ساعت شش عصر، درست زمانی که خیابانها شلوغتر میشوند و مردم در حال انجام کارهای آخر روز هستند، «ستاد فرماندهی انتظامی» در خیابان تختی به فاصله ۱۵۰متری از میدان شهدا، هدف حمله قرار گرفت. رسانههای صهیوفاشیستی بلافاصله تلاش کردند حمله را بهعنوان اقدام مشروع علیه یک مرکز انتظامی جلوه دهند، گویی که این نقطه در قلب یک پایگاه نظامیِ منزوی قرار دارد. اما بررسی بافت شهری و زمان حمله، تاثیرات فاجعهبار صدور آزادی از آسمان و توسط بمبها بر روی مردم عادی را به خوبی نمایان میسازد.
میدان شهدا بهعنوان یکی از میدانهای مرکزی شهر توسط خیابان تختی به مناطق مسکونی و تجاریای وصل میشود که عمدتا مرفهنشین در نظر گرفته میشوند. در انتهای دیگر خیابان تختی تفرجگاههایی همچون تپهی چغا و گلدشت قرار دارند. با ورود به خیابان تختی، خیابانی بیستوچهار متری، از سمت میدان شهدا، پس از چند متر در سمت چپ فضایی نسبتا خشک و رسمی قرار دارد: آزمایشگاه پاتوبیولوژی دکتر حسنی، کلانتری قدیمی شهر و ساختمان نسبتاً جدید ستاد فرماندهی انتظامی. از طریق کوچههای باریک و قدیمی سه-چهار متری بین این ساختمانها وارد محلهای مسکونی با خانههای قدیمی میشویم.
پیادهروی سمت راست خیابان از سالهای دور پاتوق جوانان و محل دور دور عصرهای آنها بوده است. با تکمیل پاساژ نیلوفر دقیقاً روبروی ستاد فرماندهی انتظامی، فضای ابتدای خیابان تختی هم تغییر کرد. این جنبوجوش و فعالیت و نورهای مغازههای سمت راست، همیشه تضادی با عصرهای تاریک و خلوت سمت دیگر خیابان به وجود میآورد. موبایلفروشی، گلفروشی، شکلات خارجیفروشی، لوازمالتحریر و لباسفروشیهایی که در نهایت با رسیدن به پاساژ نیلوفر، این لوکس بودن به اوج خود میرسد. در همین خیابان پرنور و شلوغ و در همین راستهی لوکس، منطق دیگری از معیشت نیز در جریان است: کارگران فروشندهای که تلاش میکنند هزینههای بخور و نمیر زندگی را تأمین کنند.
علاوه بر آنها، میدان شهدا و خیابان تختی محل عبور و مرور معمول بخشی از مردم است که برای انجام کارهای مختلف زندگی روزمره راهی جز عبور از خیابان ندارند. یا برای خرید شب عید به این خیابان آمدهاند، یا برای رسیدن به خانه از محل کار باید از این خیابان عبور کنند. اما زمانمندی بمبهای بشردوستانه بسیار دقیق است: ساعت شش عصر. ساعتی که اوج شلوغی و فعالیتهای مردم عادی در این خیابان است. تنها جایی که در روز یکشنبه و در این ساعت تعطیل است، جایی نیست غیر از ستاد فرماندهی انتظامی؛ همان «نقطه»ای که رسانههای فارسیزبان صهیونیستی با نام آن کشتار بروجرد را توجیه کردند. در واقع هم کسی از کشتههای بروجرد نگفت. کشتههای بروجرد پیش از دفن زیر خاک، ابتدا زیر اخبار «اصابت موفق به ستاد فرماندهی نیروی انتظامی» دفن شدند. بمبهای بشردوستانه اما گویی باید این اطمینان را حاصل میکردند که ساعت کاری ستاد فرماندهی انتظامی به اتمام رسیده است تا فقط مردم عادی کشته شوند. یا شاید چند سرباز دژبان بختبرگشته.
کارگران فروشندهای که ساعت شش عصر مشغول کاسبیشان بودند، یا مردمی که برای خرید، برای برطرف کردن نیازهای معمولی زندگیشان یا صرفا برای عبور به آنجا رفته بودند، یا ماشینشان را پارک کرده بودند که از دستفروشهای آن طرف خیابان گوجه و خیار بخرند، یا فقط از این خیابان عبور میکردند که از محل کار به خانه برسند، طعم تلخ بمبی را چشیدند که عدهای دیگر، کیلومترها دورتر از خیابان تختی و میدان شهدا چشمانتظارش بودند و به خاطر «دقت» آن از عموهایشان تشکر میکردند؛ دقت بینظیری در مردمکشی.
انتشار در ۱۸ فروردین ۱۴۰۵