صبح روز دوشنبه ۱۱ اسفند، شروع حملات اسرائیل و امریکا و پرتابِ بمبهای امپریالیستیِ «نقطهزن» بر شهر مهاباد بود. اولین «نقطهای» که هدف قرار دادند، ساختمانِ سفیدی بود که احتمالن صدای شکنجهی زندانیاناش را خانههای در «حاشیهی» آن «نقطه» سالهاست که میشنوند؛ خانههایی که اکنون دیوارِ «حاشیهایِ» آنها ویران و ساکناناش شکنجه شدهاند. پس از حمله به ساختمان اطلاعات، آمریکا و اسرائیل در مهاباد، در ساعت و محلی پرتردد بر روی حوزهی بسیج در مرکز شهر بمب انداختند. پس از آن کلانتریای در منطقهای حاشیهای از شهر، یعنی در «میدان ملاخلیل» را منفجر کردند؛ منطقهای که در قیام ژینا کانون قیام در شهر مهاباد بود و در حین و پس از قیام، جوانان هر خانه را بازداشت میکردند و اغلب شهدای قیام ژینا در شهر مهاباد نیز در همین حاشیهی شهر ساکن بودند. آن کلانتری، خود مرکز سرکوبی بود که پس از قیام مردم آن منطقه به دلیل قتل وحشیانهی «شوانه مامقادری» یکشبه ساخته شده بود. کلانتریای که بمبهای امپریالیستی، آن را نابود کردند اما همرزمان و همطبقهایهای کارگر و فرودستِ «شوانه» و جوانانِ «پشتتپ» را هم یا کشتند یا خانهخراب کردند. سیگارفروشِ دستفروشِ فرودستی که در نزدیکیِ آن کلانتری سیگار میفروخت و آن میوهفروشِ دستفروش، نه قبل از بمب و نه حین بمب برنامهی «آزادیِ» از فرودستی و مرگ برایشان اجرا نمیشد؛ پس از بمب نیز، نه مرگ آنان برگشتپذیر است و نه همطبقهایهای کارگر و فرودستِ آنان از چنگالِ بمب و چنگالِ بمباندازان بنا است «آزاد» شوند. آن پیرمردی که عادت داشت پشت خود را به دیوار در «حاشیه»ی «نقطه»ی کلانتری، تکیه دهد، اگر خلافِ عادت نمیکرد، الان جز دیوار، پشت نیز نداشت.
حملاتِ بعدیِ جبههی امپریالیستی علیه ایران، اغلب برای مردم شهر هم مشخص نیست و پس از چند روز مشخص میشود؛ از آغاز این حملات به شهر، جز محلهایی که گفته شد، با هر صدایِ انفجار، مردم با گمانِ حمله به یکی از نقاطی که حملهی به آن را محتمل میدانند، به دوستان و خویشانشان در نزدیکی آن محل احتمالی تماس میگیرند و سلامتِ آنان و صحت گمانشان را جویا میشوند.
صبح جمعه ۱۵ اسفند حوالیِ ساعت هشت و ربع، صدایی مهیب آنانی که در شهر مهاباد در خواب بودند را بیدار کرد، دوباره از مرکز شهر تودهی عظیم دود و خاک به آسمان میرفت. کلانتریِ مرکز شهر در خیابان طالقانی، حد وسط «ملا جامی» و «چهارراه آرد»، دیوار به دیوار ساختمان و مرکز هلالاحمر مهاباد، پایینتر از سطح خاک، با زیرِ زمین یکسان شده بود. سربازی وظیفه را در آن محل تنها گذاشته بودند، و سرهنگ و کادریای قبل زمین افتادنِ بمبها در کلانتری را زده بودند تا آن سربازی که بعدازظهر جنازهی لتوپارهاش را همراه با شیونِ مادرش و با چنگکِ لودر از زیر آوار بیرون میکشیدند، در را بر روی آنان باز کند. در «حاشیهی» دویستمتریِ آن «نقطه» نیز هیچ شیشهی سالمی پیدا نمیشد. دیوار طبقهی سوم آپارتمانِ پشتیِ آن «نقطه»، به داخلِ هالِ خانه پرتاب شده بود؛ هرچند یک کوچه میان آن خانه و آن «نقطه»ای که سرباز وظیفه زیر آوارش بود فاصله وجود داشت، اما نه آن سرباز میتوانست آن «نقطه» را ترک کند و نه ساکنانِ آن خانهی در «حاشیه» میتوانستند خانهیشان را به جایی ببرند که «نقطه» و «حاشیه» نباشد. آن مرد تخممرغفروشی که از جلوی «نقطه» نیز رد میشد، نمیدانست که موجِ انفجارِ بمب، فرودست بودن و ضرورتِ تأمینِ معاش و زندگیِ خانواده را چنان در جوارِ «نقطه» به «حاشیه» پرتاب میکند که دو نیم شود.
تمامیِ انفجارها چنانکه ما در مهاباد شاهد بودیم، «نقطه» و «حاشیه» را با هم نابود کرده است. میدانیم در هر محلِ تاکنونیِ انفجارِ بمب، حداقل سربازِ وظیفهای کشته شده است؛ خانههای اطراف انفجار ویران شدهاند، عابرینِ محل کشته یا زخمی شدهاند.
مردم اکنون نهتنها خانههایشان، بلکه خود را نیز «نقطه» میپندارند و غالبِ مغازههای شهر تعطیل است. در همین اثنا، کارگران بر سرِ کاراند؛ همان «نقطه»ها را کارگران آواربرداری میکنند و خطر حملهی دوبارهی به همان محل، جز آنکه برای آمرینِ بمبها هیچ ارزشی ندارد، برای حاکمینِ محلِ بمبها نیز بهیکسان بیارزش است و این تنها کارِ آنان است که برایشان «مفید» و باارزش محسوب میشود؛ همان کاری که همین کارگران و فرودستان، چه قبل از انفجار و چه حین انفجار و چه بعد از آن، ناچاراند که آن را بفروشند، تا قبل از مرگ با بمب یا کار، زنده بمانند و خانوادهشان زنده بماند. کارِ کارگران در هیچ نقطهای از شهر و در هیچ کارگاه و محل کاری تعطیل نشده است، مگر آن محلهایی که سرمایهدار و مالکانِ آن، اخراجِ نیرویِ کار و سودِ حاصل از کارشان را کمتر از ارزشِ حفظِ «سرمایه»هایشان تا «آزادیِ» پس از بمبهای سرمایهداری بدانند. بازارِ شهر در مرکز بسته است مگر آن «حاشیه»ها و افرادی که حداقل برای تامین اجارهی خانه و مغازه و شاید حتی برای پاس کردنِ چکهایی که هنوز در «مرکز» و از جانبِ سرمایهدارانِ سایر کشور برگشت زده میشوند، ناچاراند که آنان نیز «در خانه نمانند».
در میانِ مردمی که «نقطه» آنان را خانهخراب کرده و «تلفاتی» از آنان گرفته است، ذهنیت و گفتاری اغلب ضدِجنگ شکل گرفته است که از اولین روز حمله این کردار رو به گسترش دارد. برای دیگرانی که هنوز طعمِ «نقطه» را نچشیده یا با مردمانِ همیشه در «حاشیه» همجایگاهیای ندارند، کماکان این کشتهها و خانهخرابی و جراحتها، «تلفاتِ» آزادی محسوب میشوند. تلفاتی که سالهاست زیر بار رنج و کار و بهرهکشی تلف میشوند تا دیگران خوب زندگی کنند.
در ۱۹ اسفند ۱۴۰۴