از مجموعهی «آنچه باید یک انقلابی بخواند» ۳
پیش از این نوشتیم که برای رسیدن به مسئلهی «سازمان» باید از برخی افسانهها گذر کنیم. یکی دیگر از افسانههای موجود در مورد سازمان سیاسی به ما میگوید روندی بیپایان و ملالآور از جلسات بیسرانجام و عمل مشترک حول حداقلیترین اصول مشترک، «سازماندهی از پایین» است و تنها آن سازمانی میتواند سازمانی رهاییبخش باشد که به اینترتیب «از پایین» شکل گرفته باشد. در مقابل این سازمانِ شکلگرفته از پایین نوعی تقابل فرضی با سازمانی ترسیم میشود که در «بالا» شکل گرفته و دیگران را دعوت میکند که به آن بپیوندند.
پیش از این گفتیم که هر سازمانی لحظهای تاسیسی دارد و از آن پس، منطقن دیگرانی که در آن لحظهی تاسیسی حضور نداشتهاند دعوت میشوند تا به سازمانی تاسیسشده بپیوندند. افسانه اما به ما میگوید هرگز نباید به این لحظهی تاسیسی رسید و بهطور مداوم و تا حد امکان باید این تاسیس را به تعویق انداخت؛ به امید اینکه در روندی از پایین نیروهای هرچه بیشتری مشارکت کنند. مشکل اما این است در تجربهی روشنی که دستکم در فضای ایرانی از این روندهای از پایین موجود است و ثبت شده، روندهای «از پایین» یا مطلقن به نتیجه نرسیدهاند یا اگر رسیدهاند دقیقن در لحظهای بوده که آن ابلیس لعنتشده، همان ارادهی در بالا وارد عمل شده و اغلب بسیار غیردموکراتیکتر و حذفکنندهتر از آنچه «تاسیس در بالا» نامیده میشود، به نتیجه رسیدهاند. منتها نتیجهای که برخلاف مدعای اولیه، هرگز شامل تمامی آن شورمندان مشارکتکننده در پایین نبوده بلکه از مسیر حذف و تصفیهی عناصر مخل سازماندهی و انحلال عملی هرآنچه در پایین وجود داشته، گذشته است.
نمونههای فراوانی از چنین سرگذشتی را در سالهای اخیر شاهد بودهایم. کلکتیوهایی که در پایین شکل گرفتند و با ادعای پرطمطراق سازماندهی از پایین، تلاشهای تاسیسی برای سازمان سیاسی را بهعنوان سازماندهی از بالا لعنت و رد کردند؛ اما در نهایت زمانی به لحظهی تاسیسی چیزی رسیدند که اغلب آن کلکتیوهای در پایین منحل یا غیرفعال شده و یا مسیر بهکل متفاوتی را برگزیده بودند. بنابراین آنچه در نهایت تاسیس شد کلکتیوی بود شامل «بازماندگان» چندین کلکتیو که حالا در کلکتیوی جدید گرد هم میآمدند. نمونهی دیگر شاید روند تاسیسی حزب چپ ایران است که البته بدون ادعاهای گزاف دیگران، تلاش کرد در روندی «از پایین» سه سازمان عملن موجود را در پیکر سازمانی جدید ادغام کند اما بعد از سالها تلاش بیهوده و جانفرسا، در نهایت حزب چپ زمانی تاسیس شد که سه سازمان فرو پاشیدند، مخالفان ادغام در سازمان اتحاد فداییان خلق و شورای موقت سوسیالیستها عملن نتوانستند به فعالیت مستقل تشکیلاتی ادامه دهند و در نتیجه این دو سازمان نابود شدند و مخالفان ادغام در سازمان فداییان اکثریت از موافقان ادغام جدا شده و عملن انشعابی در این سازمان شکل گرفت. بنابراین لحظهی تاسیس سازمان جدید، برخلاف آن ادعای اولیه حاصل حذف، انشعاب و ادغام بود، نه حاصل تجمیع تمام نیروهای موجود در آنها.
البته در تجربهی تاریخی نمونههای موفقی از شکلگیری سازمانهای انقلابی از درون جنبشهای تودهای موجود بوده است اما در نهایت عمر و محدودهی اثرگذاری اغلب این سازمانها همان محدودهی وجود جنبش بوده و روشن است که هیچ جنبشی در هیچکجای جهان تا ابد نمیپاید. در واقع چنین سازمانهایی در بهترین حالت، ارگان سیاسی جنبشها بودهاند در حالیکه فرض بر این است که وظیفهی هر سازمان انقلابی تاثیرگذاری بر جنبشهای اجتماعی، گسترش در درون جنبش و نبرد بر سر کسب هژمونی سازمان یا جهتگیری سیاسی-طبقاتی سازمان در جنبش است نه برعکس.
بنابراین پرسشی که باید صادقانه با آن مواجه شد این نیست که چگونه و با چه کیفیتی از پایین سازمان بیابیم که در نهایت موفق به تاسیس سازمان انقلابی شویم؛ بلکه سوال اصلی این است که گرایشی که خودش را پشت ادعای پر طمطراق سازمانیابی از پایین پنهان میکند آیا بهراستی میخواهد سازمان بیابد؟ آیا اساسن چنین گرایشی وقتی از مبارزه سخن میگوید افق و چشماندازی برای پیروزی هم دارد؟ آیا پیروزی، چنانکه اساسن معنایی برای آن متصور باشد، چیزی است که باید برای آن جنگید یا صرفن کورسویی در آیندهای مبهم و نامعلوم است که اگر فرا رسید چه بهتر اما اضطراری هم در نبرد برای فراچنگ آوردن آن وجود ندارد؟ چنین است که در چنین گرایشی در نهایت مبارزه از مفهوم ایجابی و لاجرم انقلابی خودش تهی و به سبک زندگی تبدیل میشود. سبک زندگی مجموعهی درهمآمیختهای از افراد که هر کدام مدتی یا دورهای از زندگی خودشان را بهجای ماهیگیری یا راهاندازی استارتاپ صرف چیزی میکنند که آن را «مبارزه» یا اغلب «فعالیت» مینامند. روشن است که مانند هر سبک زندگی دیگری با گذر زمان و تغییر روحیات و نیازهای فردی، این سبک زندگی هم برای بسیاری ملالآور، کسالتبار و حتا مخل زندگی فردی میشود و آن را ترک میکنند تا «خوشبختی» و «شادکامی» را در جای دیگری جستجو کنند. حقیقت تلخی که برای گذر از افسانهی «سازمانیابی از پایین» باید با آن کنار آمد این است که هیچ سازمان سیاسیای نیست که بتواند «همه» را درون خودش سازمان دهد و نزد «همه» محبوب باشد.
در عینحال روند مدعایی «سازمانیابی از پایین»، برخلاف ادعایی که پیرامون آن وجود دارد، اغلب نیروها را پراکندهتر و سرخوردهتر کرده و امکان شکلگیری انضباط و انسجامی حداکثری را که لازمهی شکل یافتن هر سازمان سیاسی است، نابود میکند. در حالی که سازمان سیاسی برای حفظ انضباط و انسجام اساسن نمیخواهد «همه» را به عضویت بپذیرد، هرچند گسترش و عضوگیری از دستورکارهای اولیهی هر سازمان سیاسی است. دقیقن اینجاست که تفاوت سازمان سیاسی با آنچه به اینترتیب «از پایین» شکل میگیرد آشکار میشود. آنچه که گویی از پایین شکل میگیرد روند به توافق رسیدن افرادی است که نظرات گوناگونی دارند اما در نهایت باید بر سر حداقلیترین مواضع و ایدهها به توافق برسند و دقیقن به همین دلیل توافق نهایی، توافقی شکننده است. تلاش چنین جمعی همواره باید بر این باشد که «توافق» را حفظ کند، توافققی که با ورود هر یک نفر از نو باید آن را به دست آورد و گاه دوباره از مواضع عقبنشینی کرد تا بر سر حداقلی حداقلیتر به توافقی جدید دست یافت. یک سازمان سیاسی اما به جای توافق باید انسجام و انضباط سازمان را حفظ کند، که علاوه بر حوزهی عمل تشکیلاتی در ضمن مربوط به ساحت ایده، استراتژی و خط سیاسی سازمان است. در چنین وضعیتی «عضو» به یک توافق نمیپیوندد بلکه به یک انسجام میپیوندد و از همین جهت پیشاپیش درون یک انضباط نیز قرار میگیرد که همواره باید نسبت خودش را با همین انسجام و انضباط تعیین، تمدید و مستحکم کند و تنها در چنین حالتی است که یک سازمان امکان به اجرا گذاشتن یک استراتژی سیاسی را دارد، که تاکید کرده بودیم مبنای شکلگیری سازمان است و باید باشد. این البته به این معنا نیست که یک سازمان سیاسی محل شکلگیری دگمها و تعصبات آیینی و ایمانی است. یک سازمان، اگر بهراستی در حال اجرای استراتژیای سیاسی باشد، ناگزیر باید همواره ایدههای خودش را به مخاطرهی عمل اجتماعی بیفکند و در هر مرحله آن را جمعبندی و بهروزرسانی کند؛ روندی که ما نام آن را دیالکتیک ضروری سازمان و جامعه میگذاریم. برای گذر از این مرحله از یکسو باید به بیماریهای رایج فهم ناقص و متناقض از «سازمانیابی» بپردازیم که در خارج از کشور به شکل کلکتیویسم و در داخل کشور به شکل محفلیسم بروز میکند و از سوی دیگر معنای دقیق دموکراتیسم تشکیلاتی را شرح بدهیم و چنین خواهیم کرد...
تیر ۱۴۰۵