تا واپسین نفس دست بر نداشت. تا به آخر، آخرین دم وفادار زیست. وفادار به آرمان بزرگ زحمتکشان، وفادار به پیکار برای سوسیالیسم؛ که دست بر نداشتن گونهای ناب از وفاداری است در عصر خیانتها و رذالتها. آخرین بار که او را دیدیم در تظاهرات عظیمی بود که در برلین در حمایت از مقاومت خلق فلسطین برگزار شد؛ تکیه بر عصا و با قامتی که بهرغم خمیدگی هنوز بلند ایستاده بود. اصرار داشت که با وجود ضعف جسمانی همراه آن هزاران نفر دیگر، در سایهی اهتزاز آن همه پرچم، در خیابان گام بردارد. و چنین بود که حالا جای خالی او را احساس خواهیم کرد. نه در لحظاتی که دیگر نیست که از قضا دقیقن در دقایقی که هنوز کنار ماست، در همین سنگر ایستاده است قراول به سمت دشمن. رفیق علی رسولی را به خاک سرد برلین سپردیم، مانند هزاران بیجاشدهی دیگر که در گورستانهای سرتاسر جهان آن لحظهی باشکوه آزادی را انتظار میکشند. این قطعه، دقایق کوتاهی است از گفتوگویی بلند که در آن رفیق علی رسولی از سالهای طولانی نبرد با هیولای استبداد ستمشاهی و جمهوری اسلامی گفته است، از سالهای جبههی ملی خارج از کشور و کنفدراسیون دانشجویان ایرانی تا سازمان انقلابی حزب توده و گروه انقلابیون مارکسیست-لنینیست (پیکار خلق) تا آستانهی سازمان پیکار در راه آزادی طبقهی کارگر و امیدواریم بهوقت مقتضی نسخهی کامل آن را منتشر کنیم. در این قطعه لاجرم به اقتضای حوصلهی مراسم یادبود تنها بخش کوچک اما بااهمیتی از صدای علی رسولی را میشنویم و او را به یاد خواهیم آورد در هر لحظهای از این نبرد که در پیش باشد.
آبان ۱۴۰۵