نقدی بر مقاله‌ی محمد حبیبی

در دویست و هشتاد و هفتمین فلاخن به مقاله‌ی اخیر محمد حبیبی، ادعاهای او در مورد نابسندگی‌های آنچه «چپ ارتدوکس» می‌نامد و توصیه‌های او در جهت شکل‌گیری یک چپ دموکراتیکِ کثرت‌گرا می‌پردازیم. در این فلاخن از شبح چپ ارتدوکس می‌خوانیم، از تصویر تحریف‌شده‌ای که حبیبی از چپ ارتدوکس ترسیم می‌کند تا بتواند بر آن پیروز شود، از معنای واقعی ارتدوکسی نزد لوکاچ می‌خوانیم و از جایگاه «میانجی‌گری» در درون همین ارتدوکسی؛ از درگیر شدن با این پرسش بنیادین که چگونه می‌توان کثرت واقعی تضادها را بدون تبدیل جامعه به کیسه‌ای پر از مطالبات مستقل فهمید. در فلاخن دویست و هشتاد و هفتم از این می‌خوانیم که چرا سیاست مسابقات المپیک رنج نیست، از این‌که جامعه فقط متکثر نیست بلکه عمیقن متعارض است و از این‌که سیاست دقیقن از جایی آغاز می‌شود که دیگر نمی‌توان همه را با هم نمایندگی کرد. از بحران سوسیال‌دموکراسی می‌خوانیم، از این‌که چگونه و چرا گرایش‌های نوین سوسیال‌دموکرات «طبقه» را رها کردند و به «مردم» رسیدند و نتیجه‌ی این رها کردن و آن رسیدن در «زنجیره‌ی هم‌ارزی» از منظر مبارزه‌ی طبقاتی چه بوده است. در دویست و هشتاد و هفتمین فلاخن از این می‌خوانیم که چرا طبقه یک مطالبه نیست و جامعه هم مجموعه‌ای از مطالبات متمایز نیست که سیاست باید آنها را مفصل‌بندی کند، بلکه این تکثر لحظات متفاوت یک کلیت تاریخی است که باید روابط و میانجی‌های درونی‌اش را کشف کرد. از این‌که سیاست حسابداری رنج نیست و نمایندگیِ تعداد بیشتری از قربانیان، به‌خودی‌خود نظریه‌ی دقیق‌تری از مناسباتی که قربانی تولید می‌کنند به دست نمی‌دهد. از این‌که می‌توان تقریباً از همه‌چیز سخن گفت و درست به همین دلیل درباره‌ی رابطه‌ای که این «همه‌چیز» درون آن بازتولید می‌شود چیز چندانی نگفت. در این فلاخن از این می‌خوانیم که امپریالیسم آن سوی مرزها زندگی نمی‌کند، امپریالیسم و تبعات آن درست وسط زندگی مردم حضور دارد و این دوگانه که یا باید در مورد بمباران غزه حرف زد یا اجاره‌خانه‌های تهران دوگانه‌ای از هر دو سو جعلی است. در فلاخن دویست و هشتاد و هفتم از این می‌خوانیم که ترسیم دوگانه‌هایی چون «طبقه یا زن»، «مبارزه‌ی طبقاتی یا مبارزه علیه ستم ملی»، «نان یا آزادی»، «امپریالیسم یا زندگی روزمره» حاصل تفکری‌اند که ابتدا جامعه را به مجموعه‌ای از مسائل جداگانه تجزیه می‌کند و سپس با افتخار اعلام می‌کند راهی برای چسباندن دوباره‌ی آنها پیدا کرده است، در حالی که آن ارتدوکسی ملعون از پرسشی دیگر آغاز می‌کند: چرا چیزهایی که در تجربه‌ی فوری جدا از هم ظاهر می‌شوند، در واقع به یک کلیت تاریخی تعلق دارند؟ و سرانجام این‌که تلاش برای ساختن سوژه‌ی فراگیر «مردم» این نتیجه را دارد که دقیقاً در همان لحظه که با رضایت اعلام می‌کنیم سرانجام «مردم» را ساخته‌ایم، متوجه شویم آن‌قدر سرگرم ساختن سوژه‌ای شده‌ایم که تقریباً همه را در خود جا دهد که دیگر معلوم نیست این سوژه قرار بود علیه چه مناسباتی بایستد و چه چیزی را تغییر دهد.

فلاخن دویست و هشتاد و هفتم را اینجا بخوانید

مهر ۱۴۰۵ | نسخه‌ی ورد